تبليغاتX
نفیسه

نفیسه

روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد،

 جایزه بزرگی خواهد داد.

هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند.

 پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد

 ولی فقط به دو تا از نقاشی ها علاقه مند شد.

در نقاشی اول، دریاچه ای آرام با کوه های صاف و بلند بود.

 بالای کوه ها هم آسمان آبی با ابرهای سفید کشیده شده بود.

همه گفتند: این بهترین نقاشی صلح است. در نقاشی دوم هم کوه بود

 ولی کوهی ناهموار و خشن، در بالای کوه آسمانی خشمگین

رعد و برق می زد و باران تندی می بارید و در پایین کوه آبشاری

 با آبی خروشان کشیده شده بود.

وقتی پادشاه از نزدیک به نقاشی نگاه کرد، دید که پشت آبشار

روی سنگ ترک برداشته، بوته ای روییده و روی بوته هم پرنده ای

 لانه ساخته و روی تخم هایش آرام نشسته است.

 پادشاه نقاشی دوم را انتخاب کرد.

همه اعتراض کردند

ولی پادشاه گفت: صلح در جایی که مشکل و سختی ای نیست، معنی ندارد.

صلح واقعی وقتی است که قلب شما با وجود همه مشکلات

آرام و مطمئن است. این معنی واقعی صلح است

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

سلا‌م گلشیفته جان؛این روزها نام تو را از خیلی‌ها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...
گلشیفته جان،وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته،نقش پنهانی ا ست از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نورو گرمی و محبت وحیات ببخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی،در خانه نور می پراكند.
یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملا‌قلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانی‌ها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا‌ تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می گویند می خواهی ستاره فیلم‌های‌هالیوود شوی.
گلشیفته جان،نمی دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می دانی كه‌هالیوود كجاست؟
می دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیس‌های سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیای‌هالیوودی‌ها داری؟می دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلا‌ب‌هایی سقوطش می دهد؟ دخترم،دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته ای،ترمز بریده است.غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی،دارد مثل موریانه پایه‌های خانواده‌ها رادر غرب می جود...می دانم،می دانم كه آنها پیشرفته اند،اما این پیشرفت‌ها چشمت را كور نكند.
دخترم،برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی،در حالی كه از استودیو به خانه می آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است،می تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش،در برابر پرده سینما یا تلویزیون می نشیند،و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه ای بیگانه را تماشا می كند؟گلشیفته جان،دنیای رسانه و تبلیغات،خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برق‌هالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت،طعم خوشایندی دارد در شباب عمر.شهرت،یعنی پول،احترام،فلشهای پرنور دوربین‌های عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان.دخترم،هالیوود می تواند تو را به قله شهرت جهان برساند،می تواند نام تورا در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند،می تواندحساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند،دستشان درد نكند،خیلی هم خوب است كه به این چیزها می رسی مادر.اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند،تاجی از الماس بر سرت بگذارند،و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانه ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت.این درسی بود كه رسول ملا‌قلی پور به تو یاد داد،اما خیال می كنم خوب این درس را یاد نگرفته ای.از تو خواهش می كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ببین رسول می خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی،بعد یك هنرپیشه،اول یك مادر هستی بعد یك شهروند،اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته،هیچ چیز،هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی.تمام فرصت‌های درخشان‌هالیوود هم نمی تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملا‌قلی پور درك كرده اند به توهدیه بدهد.هنرپیشه باش گلشیفته جان،به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر"باش

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

در یك روز بزرگ مرد بزرگ روی پل بزرگی ایستاده بود و سینه به دیوار بزرگ پل بزرگ داده بود . نگران ، نگران از تنهایی بزرگ ؛ صدایی كوچك ، سكوت بزرگ او را در هم شكست ؛ پسر كوچكی قناری كوچكی به او داد و پسر كوچك رفت و تنها گفت : آب و غذای قناری كوچك فراموش نشود ، فصل آواز بزرگ قناری نزدیك است . مرد بزرگ چمدان بزرگش و قفس كوچك قناری را بر داشت و دریك خیابان بزرك قدم گذاشت . در كوچك خانۀ بزرگ خویش را باز كرد ؛ قفس كوچك را روی میز بزرگی گذاشت ؛ مرد بزرگ رو به روی قناری كوچك نشست و از قناری كوچك قطعه ای كوچك خواست ؛ آخر زندگی مرد بزرگ ناگهان كوچك شده بود ، رو به خاموشی بزرگی بود . قناری كوچك همچنان در سكوتی بزرگ و مرد در زمانی كوچك . مرد بزرگ به قناری كوچك گفت: از من گریستن بر نمی آید اما التماس كردن می دانم مرد بزرگ كوچك شد و التماس كرد ؛ التماسی بزرگ برای قطعه ای كوچك . قناری كوچك مثل عكس یك قناری مرده در قاب كوچك قفس بود ، با غمی بزرگ ... مرد بزرگ نعرۀ بزرگی كشید ( بخوان ، بخوان ! ای پرندۀ بی ترحم وگر نه تكه تكه ات می كنم ) و مرد بزرگ دست بزرگش را روی قلب كوچكش گذاشت . قلب كوچك مرد بزرگ در  زیر سكوت بزرگ قناری كوچك پیر شد . قلب كوچك مرد بزرگ در آستانۀ ایستادن بود قفس خالی ، قناری مرده و یك سرزمین پر از قناریهای كوچك با دردهای بزرگ و مردان بزرگ با قلبهای كوچك . فصل خواندن قناریهاست  .... قناریهای كوچك آنچنان بزرگ می خوانند كه هیچ بوی تند عطری آنطور در یك فضای كوچك نمی پیچد

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

چلوكباب ايراني در گذر زمان اسناد و مدارك تاريخي حاكي از آن است كه در زمان مظفرالدين شاه و انقلاب مشروطه وقتي كه به دنبال بالا رفتن قيمت قند بازاري ها را شلاق مي زدند.روزي موقع نهار خوردن فرا رسيد علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن بايد شلاق بخوريد و هنگام نهار بايد نهار بخوريد و الان چون «چلوكباب» حاضر است پس بايد چلوكباب بخوريم و بعد از غذا بقيه شلاقها را بايد بخوريد.

مورخان و جهانگردان اروپايي كه در دوران صفويه از ايران ديدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشي ها و مرباها كه در ايران طبخ مي شده است مطالب بسيار زيادي نوشته اند ولي هرگز راجع به چلوكباب حرفي به ميان نيامده است.
 
به احتمال زياد بر اساس مطالبي كه توسط «ميرزا محمدرضا معتمدالكتاب» نويسنده كتاب تاريخ قاجاربيان شده است. به دستور شخصي ناصرالدين شاه كه اصليتي قفقازي داشته است و بر اساس نوع كبابي كه در آن منطقه طبخ مي شده، كه توسط آشپزان ناصرالدين شاه بعد از مدتي تغيير شكل داده شده و به صورت امروزي در آمده است.
 
بر اساس داستاني كه توسط دوستعلي خان معيرالممالك از نوادگان ناصرالدين شاه نقل شده است، حكايت از آن دارد كه ناصرالرين شاه 87 همسر داشته است كه 4 نفر از آنها رسمي بوده اند و بقيه صيغه. هنگاميكه يك روز جمعه شاه قصد زيارت از حضرت عبدالعظيم در شهرري داشته است، پيشخدمت هاي او مجبور بودند روز پنجشنبه به آن منطقه بروند و در حدود هزار تا دو هزار كباب را بر اساس دستور شاه براي خود او و هزار همراه و خدمه و همسرانش آماده كنند و كباب ها نيز هميشه همراه با سبزي خوردن و پياز سرو مي شده است.

چلوكباب و حوادث تاريخي 

در تاريخ راجع به چلوكباب و تاثير آن در سياست نيز مطالبي يافت مي شود. در سال 1324 هنگاميكه قيمت قند وارداتي از روسيه بالا رفت و علت آن نيز جنگ بين روسيه و ژاپن بوده است علاءالدوله، هاشم قندي و اسماعيل خان را كه جزء تجار قند بودند، قند را به ايران وارد مي كردند و قيمت قند را بالا برده بودند احضار كرد و مشغول مذاكره با آنها شد ولي بعد از يكي صحبت علاءالدوله كه مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها را شلاق بزنند هنگاميكه مي خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندي پيش علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جاي پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا او را 500 ضربه شلاق بزنند.
 
وقتي كه موقع نهار خوردن فرا رسيد علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن بايد شلاق بخوريد و هنگام نهار بايد نهار بخوريد و الان چون چلوكباب حاضر است پس بايد چلوكباب بخوريم و بعد از غذا بقيه شلاقها را بايد بخوريد.
 
در دوره مشروطه نيز هنگاميكه يكي از مشروطه گرايان در تبريز مشغول سخنراني بوده است يكي از افرادي كه چلوكبابي داشته است مي پرسد مشروطه يعني چه؟ سخنران مي گويد مشروطه يعني چلوكباب ارزان و سپس با دستش طول كباب را نشان مي دهد و مي گويد كبابي به اين طول خواهد بود و سپس بازويش را نشان مي دهد و قطر كباب هم به اندازه قطر بازوي من خواهد بود.

 قديمي ترين چلوكباب ايران

 قديمي ترين چلوكبابي كه در تهران تاسيس شده است در حدود 120 سال پيش بوده است.اعتمادالسلطنه در نوشته هايش نقل مي كند و مي نويسد اولين چلوكبابي نامش نايب بوده است كه در بازار تهران قرار داشته است و شبيه رستوران هاي اروپائيان غذا را بر روي ميز سرو مي كرده است. ولي اسناد ديگري نيز موجود است كه اولين چلوكبابي در تبريز نزديك مرز با قفقاز تاسيس شده بوده است.

پيشخدمتهاي رستوران نايب درآن زمان برنج ها را به صورت هرم در بشقابها قرار مي دادند و همراه آن تكه كره اي نيز سرو مي شده است. پيشخدمت ها يكي يكي برنجها را بر سر ميزها مي بردند و بلافاصله نفر بعدي كباب ها را با سيخ در بشقابها قرار مي داده است. در آن زمان هر نفر مي توانسته هر چند تا مايل بوده است كباب بخورد و مبلغي كه از مشتريان گرفته مي شده است يكسان بوده است و فرقي بين كسي كه يك سيخ كباب خورده و چهار يا پنج سيخ نبوده است!
 
چلوكباب نايب يكي از قديمي ترين چلوكبابي هاي تهران بوده است. اين چلوكبابي توسط دكتر حسين يزدان منش كه داراي مدرك دكترا در رشته جامعه شناسي از فرانسه است اداره مي شود و غذاهايي كه در آن ارائه مي شود بسيارخوشمزه هستند. دكتر يزدان منش عقيده دارد كه داشتن يك رستوران شناخته شده كه مردم به آن اعتماد دارند از داشتن مدرك دكتراي جامعه شناسي كمتر نيست.
 
در سالهاي اخير نيز كباب برگ و كوبيده در سايز بزرگ كه بزرگتر از اندازه استاندارد است تب زيادي پيدا كرده است كه چلوكباب پهلواني جزوء اولين مكانهايي بود كه كبابهايش بزرگتر از اندازه عادي بوده است و مي توان به عنوان بنيانگذار اين نوع كبابها از آن نام برد.
 
مالك يكي از معروفترين چلوكبابي هاي تهران كه نامش چلوكباب شمشيري بوده حاج حسن شمشيري نام دارد كه در قسمت شرقي سبزه ميدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسيس شده بود.

بعدها اين چلوكبابي به يك ساختمان 4طبقه منتقل شد كه طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاريان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم براي خانواده ها و مقامات درنظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئينه هاي زيادي تزئين شده بود و خود آقاي مشيري بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت مي كرد.
 
از ساعت 11صبح بوي كباب و برنج كه در چلوكباب شمشيري پخته مي شد فضاي آن اطراف را پر مي كرد و رهگذران را براي خوردن چلوكباب را تحريك مي كرد. چلوكبابي كه در شمشيري ارائه مي شد شامل يك بشقاب برنج همراه با كره و دو عدد كباب بوده است.
 
آقاي شمشيري از ياران وفادار و حاميان صنعت ملي شدن نفت توسط دكتر مصدق بوده است و در اين زمينه نيز در سال 1320 با پرداخت مبلغ يك ميليون ريال (كه مبلغ زيادي در آن زمان بوده است) جهت خريد اوراق قرضه و حمايت از ملي شدن صنعت نفت اقدام مي كند . بعد از كودتاي 28 مرداد و دستگير شدن مصدق توسط زاهدي، شمشيري نيز دستگير مي شود و به جزيره خارك تبعيد مي شود.

هم زنداني او در خارك كه نامش كريم كشاورز است در خاطرات شخصي اش نوشته است كه شمشيري متعهد شده بود كه بهترين كباب كوبيده و برگ را به هم سلولهايش بدهد كه متاسفانه اين شانس را نداشت به اين گفته اش جامه عمل بپوشاند.

درباره چلوكباب شمشيري و كبابهايش توسط بسياري از نويسندگان و داستان نويسان نوشته هاي زيادي به تحرير در آمده است و در اين نوشته ها از چلوكباب شمشيري به عنوان يكي از قديمي ترين و خوشمزه ترين كباب در ايران نام برده شده است.
 
در حال حاضر نيز بسياري از چلوكبابي ها نام شمشيري را براي خود انتخاب مي كنند كه تداعي كننده كسبيت بالاي چلوكباب آنها است. بسياري از آنها نيز معتقد هستند كه آشپز شمشيري بوده اند اما در حقيقت خود آقاي شمشيري در حدود 30سال پيش فوت كرده است و آشپز او نيز سن زيادي داشته است كه مي تواند تا امروز مشغول كار باشد و شايد هم چون كسي او را نمي شناسد از دنيا رفته باشد. تنها نكته اي كه ممكن است باشد اين است كه افرادي در چلوكبابي هاي ديگر مشغول به كار شده اند و مدعي بوده اند كه آشپز چلوكبابي شمشيري هستند.

قيمت چلوكباب ، سال 1295 

اعتمادالسلطنه وزير انتشارات ناصرالدين شاه و رئيس دفتر مترجم در آن زمان براي پرداخت بهترين چلوكباب كه توسط چلوكبابي نايب ارائه مي شد بين 3 تا 5 ريال آن زمان پرداخت كرده است.

همچنين در سال 1295 عبداله بهرامي معاون اداره امنيه تهران (پليس امروزي) بيشترين مبلغي كه براي هر وعده چلوكباب پرداخت مي كرده است 4 تا 5 ريال بوده است.

حدود سي سال قبل در سال 1320 روزنامه اطلاعات نوشته است: براي يك پرس چلوكباب مبلغ 5 ريال دريافت مي شده است كه شامل كباب برگ بزرگ، كره 330 گرم برنج پياز و نان مي بوده است. در همان زمان چلوكباب كوبيده مبلغ 4 ريال قيمت داشته است.
 
در بين سالهاي 1330 - 1335 يك كباب كوبيده 5.3 ريال در تهران قيمت داشته است ولي در شهرهاي ديگر دو عدد كباب همراه با نان و كوجه فرنگي كباب شده كه شكل يك پرس كامل را دارد 8 ريال قيمت داشته است. اگر ليموناد يا نوشابه نيز همراه غذا صرف مي شده است بين 2 تا 4 ريال نيز پرداخت مي شده است. بنابراين با پرداخت 10 تا 12 ريال كاملترين غذا را يك فرد مي توانست بخورد.
 
در آن زمان بود كه از آب كباب براي خوشمزه كردن كبابها استفاده مي شد و توسط چلوكبابي ها با بوي آب كباب كه بر روي زغال مي ريختند مشتري هاي زيادي را گرسنه مي كردند. در سال 1352 چلوكباب برگ همراه با كره و گوجه فرنگي كباب شده و پياز و سماق مبلغ 60 ريال بوده است و اغلب افرادي كه سركار بودند و منزل نمي توانستند بروند، چلوكباب مي خوردند. دانشجويان كه درآمد بهتري داشتند معمولا جوجه كباب سفارش مي دادند كه قيمت آن 120 ريال بوده است.
 
در آن زمان در چلوكبابي ها يك كاسه خيلي بزرگ قرار داشت كه در آن دوغ درست مي كردند و همراه با كباب به مشتري داده مي شد. يكي از موضوعاتي كه مدتها در بين مردم رايج بوده است در مورد چلوكباب اين بوده كه اگر پسري كه به سن بلوغ نرسيده بوي كباب به مشامش مي رسيد او بايد بلافاصله چلوكباب مي خورد در غير اين صورت قدرت مردانگي اش را از دست مي داد!!!
 
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از كبابي هايي داير شد كه فقط كباب با نان مي دادند و يك تنور دارند كه خودشان نان مورد نياز را درست مي كردند و كلمه نان داغ كباب داغ را بر روي تابلوهايشان نصب كرده اند.

چلوكباب در خارج از ايران 

جواد فريفته  آشپز مخصوص احمد شاه حدود 80 سال پيش هنگاميكه مقيم پاريس شد اولين كسي بود كه چلوكباب را در خارج كشور ارائه كرد و نام چلوكبابي اش فريفته بود. همچنين احمد خان از ايرانياني كه درآلمان زندگي مي كرد، در زمان حكومت نازي رستوراني باز كرد و نامش را هيتلر گذاشت و افرادي كه هيتلر و نازي را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند.
 
در شهر لس آنجلس آمريكا يك چلوكبابي به نام نايب است كه اكثر ايرانيان مقيم آمريكا از مشتريان اين چلوكبابي هستند.

چلوكبابي ديگر پسودو (psceudo) چلوكباب است. هنگاميكه از مسئول آنجا سئوال شد چرا نام «پسودوچلوكباب» را انتخاب كرديد و چه معني مي دهد؟ گفت چلوكبابي كه در اينجا سرو مي شود با برنج ايراني است و از فيله تازه گوساله تهيه مي شود. هنگاميكه با گوشت گوساله كباب درست مي شود بهتر است نامش را «استيك پلو» بگذاريم تا چلوكباب البته اين غذا چيزي شبيه چلوكباب واقعي است ولي صد درصد چلوكباب نيست.

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

42

بازگشت نور فلاش هنگام عکاسی در نور کم ، از داخل مردمک  ، رنگ قرمز خون را منعکس می کند و به همین دلیل چشمها قرمز دیده می شوند .
قرمز شدن رنگ چشم ها در عکس فقط به هنگام استفاده از فلاش در زمان عکاسی رخ می دهد . اما هنگامیکه در نور طبیعی روز یا فضای پرنوری که نیاز به فلاش ندارد عکس می گیریم چشمها با رنگ طبیعی خود در عکس ظاهر می شوند .

دلیل این پدیده بسیار ساده است ، هنگامیکه از فلاش استفاده می شود نور آن به داخل چشمها نفوذ کرده و از داخل شبکیه چشم دوباره منعکس می گردد . رنگ نور منعکس شده از شبکیه قرمز است زیرا این نور از رنگ قرمز خون در شبکیه انعکاس یافته است .
اگر مردمک چشم بزرگ باشد ( نور محیط کم باشد و یا شخص از الکل استفاده کرده باشد ) نور بیشتری از شبکیه منعکس می شود و چشم ها در عکس قرمزتر دیده می شوند .

راه های معمول برای کمتر شدن نور قرمز
قبل از گرفتن عکس چند فلاش بزنید این کار باعث می شود که به هنگام عکس گرفتن اندازه مردمک چشم ها کوچک تر شود و میزان نور قرمز منعکس شده توسط شبکیه کاهش یابد . البته عکس العمل افراد مختلف در این حالت متفاوت بوده واین کار باعث بسته شدن چشم بعضی افراذ به هنگام عکس گرفتن می شود .

آگاهی از اینکه چه دلیلی باعث ایجاد این نور قرمز در چشمان ما می شود می تواند به ما کمک کند تا از بروز آن جلوگیری کنیم . چند راه حل ساده برای جلوگیری از بروز نور قرمز به شرح زیر می باشد :
نور محیط را قبل از عکس گرفتن بیشتر کنید ، این کار باعث می شود مردمک چشم افراد کوچک تر شوند و بدین ترتیب از میزان نور منعکس شده کاسته می شود .

در بسیاری از دوربین ها زاویه ی فلاش و لنز دوربین بسیار کم است ، مخصوصاً در دوربین هایی که فلاش در خود دوربین قرار دارد که این مساله باعث می شود نور فلاش به سرعت از شبکیه ی چشم به لنز دوربین باز گردد . افزایش زاویه ی فلاش و لنز و یا استفاده از فلاش های خارجی سبب کاهش نور قرمز می شود .
همچنین استفاده از یک پشت زمینه سفید می تواند تا حد زیادی نورهای منعکس شده از شبکیه را کاهش دهد .
البته امروزه بیشتر دوربین های دیجیتالی دلرای یک CD می باشند که نرم افزار تعبیه شده در آن بعد از گرفتن عکس می تواند نور قرمز چشم ها را کاهش دهد.

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

123

اين آقا كه پشت فرمان اتومبيل نشسته، يك خانم است. يك خانم اهل عربستان سعودي كه زنان در آن كشور عشق عجيبي به رانندگي دارند، ولي قوانين چنين اجازه يي به آنها نمي دهداين خانم آقانما كه عكس و گزارش مربوط به او در شماره ديروز نيويورك تايمز به چاپ رسيده در صحنه يك سريال تلويزيوني مشغول رانندگي است كه در آن آقاي كارگردان علاقه عاشقانه زنان عربستان را به رانندگي به تصوير كشيده است.شايد با ديدن اين سريال مسوولان بلندپايه سعودي به رحم آيند و بخشي از حقوق اجتماعي زنان را به آنان بازگردانند.البته اين را هم بگوييم كه مردان عربستان مدعي اند زنان اين كشور از بسياري از آزادي هاي مدني برخوردارند

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

a

چرا در اینترنت به جاي يك دبليو سه تا مي گذارند ؟ چو ن كار از محكم كار عیب نمي كنه

! اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد 

چرا مار نمی تواند به به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد

برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد! 

! نصف النهار چیست؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است؟

آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی! 

چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است! 

اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می كند؟ براش صندلی می گذاریم ! 

دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند! 

چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد! 

اگر شخصی خیلی سر شناس باشده به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر! 

اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو! 

شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد! 

-چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد! 

- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون! 

فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است! 

- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

اختراعی که برای- جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق! 

چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه ! 

ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است! 

خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟» مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!
او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد!! یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد!!

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

بر آمد باد صبح و بوي نوروز               بكام دوستان و بخت پيروز

 

مبارك بادت امسال و همه سال     همايون بادت اين روز و همه روز

 

 تا پلكها را روي هم گذاشتيم سالي ديگر چون نفس هاي باد گذشت و ما سال ديگر پيرتر شديم ، ولي طبيعت پير و مرده با شگفتن بهار ، با اولين نغمه هاي دل انگيز بهاري جاني دوباره مي گيرد.

فصل شكفتن ، فصل رويش دوباره چمن در دل زمين يخ زده ، فصل شكوفه هاي رنگين ، فصل آواز قناري ، فصل بيداري طبيعت آغاز مي گردد .

بي شك دل ما آدميان نيز تحت تاثير طبيعت با تحول آن بايد متحول شود و در واقع تبديل به احسن گردد .بايد دل را از بدي ها ، كينه و پليدي ها پاك كرد و با جسم و روحي نو به سوي سال نوع بايد رفت .

از خداوند متعال لحظات خوشی را برايتان خواستارم

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |

 ماهیگیری

يه تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: خیلی کم...
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن زن و بچه كافيه!
آمريكايى: پس بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده میچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى!
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى!
مكزيكى: خب! بعدش چى؟ آقای نابغه؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى...
مكزيكى: برو بینم بابا! حالا چقدر طول میکشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال!
مکزيكى: خوب بعدش چی؟ بگیریم که گرفت!

آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى !

مكزيكى : خب بعدش چى؟

اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره!

ميليونها دلار؟؟؟

آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى با زنت خوش باشى

+نوشته شده در ساعتتوسط نفیسه | |