|
روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد، جایزه بزرگی خواهد داد. هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند. پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد ولی فقط به دو تا از نقاشی ها علاقه مند شد. در نقاشی اول، دریاچه ای آرام با کوه های صاف و بلند بود. بالای کوه ها هم آسمان آبی با ابرهای سفید کشیده شده بود. همه گفتند: این بهترین نقاشی صلح است. در نقاشی دوم هم کوه بود ولی کوهی ناهموار و خشن، در بالای کوه آسمانی خشمگین رعد و برق می زد و باران تندی می بارید و در پایین کوه آبشاری با آبی خروشان کشیده شده بود. وقتی پادشاه از نزدیک به نقاشی نگاه کرد، دید که پشت آبشار روی سنگ ترک برداشته، بوته ای روییده و روی بوته هم پرنده ای لانه ساخته و روی تخم هایش آرام نشسته است. پادشاه نقاشی دوم را انتخاب کرد. همه اعتراض کردند ولی پادشاه گفت: صلح در جایی که مشکل و سختی ای نیست، معنی ندارد. صلح واقعی وقتی است که قلب شما با وجود همه مشکلات آرام و مطمئن است. این معنی واقعی صلح است
در یك روز بزرگ مرد بزرگ روی پل بزرگی ایستاده بود و سینه به دیوار بزرگ پل بزرگ داده بود . نگران ، نگران از تنهایی بزرگ ؛ صدایی كوچك ، سكوت بزرگ او را در هم شكست ؛ پسر كوچكی قناری كوچكی به او داد و پسر كوچك رفت و تنها گفت : آب و غذای قناری كوچك فراموش نشود ، فصل آواز بزرگ قناری نزدیك است . مرد بزرگ چمدان بزرگش و قفس كوچك قناری را بر داشت و دریك خیابان بزرك قدم گذاشت . در كوچك خانۀ بزرگ خویش را باز كرد ؛ قفس كوچك را روی میز بزرگی گذاشت ؛ مرد بزرگ رو به روی قناری كوچك نشست و از قناری كوچك قطعه ای كوچك خواست ؛ آخر زندگی مرد بزرگ ناگهان كوچك شده بود ، رو به خاموشی بزرگی بود . قناری كوچك همچنان در سكوتی بزرگ و مرد در زمانی كوچك . مرد بزرگ به قناری كوچك گفت: از من گریستن بر نمی آید اما التماس كردن می دانم مرد بزرگ كوچك شد و التماس كرد ؛ التماسی بزرگ برای قطعه ای كوچك . قناری كوچك مثل عكس یك قناری مرده در قاب كوچك قفس بود ، با غمی بزرگ ... مرد بزرگ نعرۀ بزرگی كشید ( بخوان ، بخوان ! ای پرندۀ بی ترحم وگر نه تكه تكه ات می كنم ) و مرد بزرگ دست بزرگش را روی قلب كوچكش گذاشت . قلب كوچك مرد بزرگ در زیر سكوت بزرگ قناری كوچك پیر شد . قلب كوچك مرد بزرگ در آستانۀ ایستادن بود قفس خالی ، قناری مرده و یك سرزمین پر از قناریهای كوچك با دردهای بزرگ و مردان بزرگ با قلبهای كوچك . فصل خواندن قناریهاست .... قناریهای كوچك آنچنان بزرگ می خوانند كه هیچ بوی تند عطری آنطور در یك فضای كوچك نمی پیچد
چلوكباب ايراني در گذر زمان اسناد و مدارك تاريخي حاكي از آن است كه در زمان مظفرالدين شاه و انقلاب مشروطه وقتي كه به دنبال بالا رفتن قيمت قند بازاري ها را شلاق مي زدند.روزي موقع نهار خوردن فرا رسيد علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن بايد شلاق بخوريد و هنگام نهار بايد نهار بخوريد و الان چون «چلوكباب» حاضر است پس بايد چلوكباب بخوريم و بعد از غذا بقيه شلاقها را بايد بخوريد. مورخان و جهانگردان اروپايي كه در دوران صفويه از ايران ديدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشي ها و مرباها كه در ايران طبخ مي شده است مطالب بسيار زيادي نوشته اند ولي هرگز راجع به چلوكباب حرفي به ميان نيامده است. چلوكباب و حوادث تاريخي در تاريخ راجع به چلوكباب و تاثير آن در سياست نيز مطالبي يافت مي شود. در سال 1324 هنگاميكه قيمت قند وارداتي از روسيه بالا رفت و علت آن نيز جنگ بين روسيه و ژاپن بوده است علاءالدوله، هاشم قندي و اسماعيل خان را كه جزء تجار قند بودند، قند را به ايران وارد مي كردند و قيمت قند را بالا برده بودند احضار كرد و مشغول مذاكره با آنها شد ولي بعد از يكي صحبت علاءالدوله كه مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها را شلاق بزنند هنگاميكه مي خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندي پيش علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جاي پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا او را 500 ضربه شلاق بزنند. قديمي ترين چلوكباب ايران قديمي ترين چلوكبابي كه در تهران تاسيس شده است در حدود 120 سال پيش بوده است.اعتمادالسلطنه در نوشته هايش نقل مي كند و مي نويسد اولين چلوكبابي نامش نايب بوده است كه در بازار تهران قرار داشته است و شبيه رستوران هاي اروپائيان غذا را بر روي ميز سرو مي كرده است. ولي اسناد ديگري نيز موجود است كه اولين چلوكبابي در تبريز نزديك مرز با قفقاز تاسيس شده بوده است. پيشخدمتهاي رستوران نايب درآن زمان برنج ها را به صورت هرم در بشقابها قرار مي دادند و همراه آن تكه كره اي نيز سرو مي شده است. پيشخدمت ها يكي يكي برنجها را بر سر ميزها مي بردند و بلافاصله نفر بعدي كباب ها را با سيخ در بشقابها قرار مي داده است. در آن زمان هر نفر مي توانسته هر چند تا مايل بوده است كباب بخورد و مبلغي كه از مشتريان گرفته مي شده است يكسان بوده است و فرقي بين كسي كه يك سيخ كباب خورده و چهار يا پنج سيخ نبوده است! بعدها اين چلوكبابي به يك ساختمان 4طبقه منتقل شد كه طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاريان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم براي خانواده ها و مقامات درنظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئينه هاي زيادي تزئين شده بود و خود آقاي مشيري بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت مي كرد. هم زنداني او در خارك كه نامش كريم كشاورز است در خاطرات شخصي اش نوشته است كه شمشيري متعهد شده بود كه بهترين كباب كوبيده و برگ را به هم سلولهايش بدهد كه متاسفانه اين شانس را نداشت به اين گفته اش جامه عمل بپوشاند. درباره چلوكباب شمشيري و كبابهايش توسط بسياري از نويسندگان و داستان نويسان نوشته هاي زيادي به تحرير در آمده است و در اين نوشته ها از چلوكباب شمشيري به عنوان يكي از قديمي ترين و خوشمزه ترين كباب در ايران نام برده شده است. قيمت چلوكباب ، سال 1295 اعتمادالسلطنه وزير انتشارات ناصرالدين شاه و رئيس دفتر مترجم در آن زمان براي پرداخت بهترين چلوكباب كه توسط چلوكبابي نايب ارائه مي شد بين 3 تا 5 ريال آن زمان پرداخت كرده است. همچنين در سال 1295 عبداله بهرامي معاون اداره امنيه تهران (پليس امروزي) بيشترين مبلغي كه براي هر وعده چلوكباب پرداخت مي كرده است 4 تا 5 ريال بوده است. حدود سي سال قبل در سال 1320 روزنامه اطلاعات نوشته است: براي يك پرس چلوكباب مبلغ 5 ريال دريافت مي شده است كه شامل كباب برگ بزرگ، كره 330 گرم برنج پياز و نان مي بوده است. در همان زمان چلوكباب كوبيده مبلغ 4 ريال قيمت داشته است. چلوكباب در خارج از ايران جواد فريفته آشپز مخصوص احمد شاه حدود 80 سال پيش هنگاميكه مقيم پاريس شد اولين كسي بود كه چلوكباب را در خارج كشور ارائه كرد و نام چلوكبابي اش فريفته بود. همچنين احمد خان از ايرانياني كه درآلمان زندگي مي كرد، در زمان حكومت نازي رستوراني باز كرد و نامش را هيتلر گذاشت و افرادي كه هيتلر و نازي را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند. چلوكبابي ديگر پسودو (psceudo) چلوكباب است. هنگاميكه از مسئول آنجا سئوال شد چرا نام «پسودوچلوكباب» را انتخاب كرديد و چه معني مي دهد؟ گفت چلوكبابي كه در اينجا سرو مي شود با برنج ايراني است و از فيله تازه گوساله تهيه مي شود. هنگاميكه با گوشت گوساله كباب درست مي شود بهتر است نامش را «استيك پلو» بگذاريم تا چلوكباب البته اين غذا چيزي شبيه چلوكباب واقعي است ولي صد درصد چلوكباب نيست.
بازگشت نور فلاش هنگام عکاسی در نور کم ، از داخل مردمک ، رنگ قرمز خون را منعکس می کند و به همین دلیل چشمها قرمز دیده می شوند .
اين آقا كه پشت فرمان اتومبيل نشسته، يك خانم است. يك خانم اهل عربستان سعودي كه زنان در آن كشور عشق عجيبي به رانندگي دارند، ولي قوانين چنين اجازه يي به آنها نمي دهداين خانم آقانما كه عكس و گزارش مربوط به او در شماره ديروز نيويورك تايمز به چاپ رسيده در صحنه يك سريال تلويزيوني مشغول رانندگي است كه در آن آقاي كارگردان علاقه عاشقانه زنان عربستان را به رانندگي به تصوير كشيده است.شايد با ديدن اين سريال مسوولان بلندپايه سعودي به رحم آيند و بخشي از حقوق اجتماعي زنان را به آنان بازگردانند.البته اين را هم بگوييم كه مردان عربستان مدعي اند زنان اين كشور از بسياري از آزادي هاي مدني برخوردارند
چرا در اینترنت به جاي يك دبليو سه تا مي گذارند ؟ چو ن كار از محكم كار عیب نمي كنه
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
بر آمد باد صبح و بوي نوروز بكام دوستان و بخت پيروز مبارك بادت امسال و همه سال همايون بادت اين روز و همه روز تا پلكها را روي هم گذاشتيم سالي ديگر چون نفس هاي باد گذشت و ما سال ديگر پيرتر شديم ، ولي طبيعت پير و مرده با شگفتن بهار ، با اولين نغمه هاي دل انگيز بهاري جاني دوباره مي گيرد. فصل شكفتن ، فصل رويش دوباره چمن در دل زمين يخ زده ، فصل شكوفه هاي رنگين ، فصل آواز قناري ، فصل بيداري طبيعت آغاز مي گردد . بي شك دل ما آدميان نيز تحت تاثير طبيعت با تحول آن بايد متحول شود و در واقع تبديل به احسن گردد .بايد دل را از بدي ها ، كينه و پليدي ها پاك كرد و با جسم و روحي نو به سوي سال نوع بايد رفت . از خداوند متعال لحظات خوشی را برايتان خواستارم
يه تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود! آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى ! مكزيكى : خب بعدش چى؟ اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره! ميليونها دلار؟؟؟ آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى با زنت خوش باشى
|
About![]()
بنام او
Home
|